اميد و آرزو تو زندگی ميتونه بزرگترين انگيزه ها رو برای انسان ايجاد کنه!! ولی هيچ لزومی نداره اگه هيچ
کدوم از اينها نبود ، انگيزه هم باهاش بخشکه !! روزهای زندگی در گذرند و پستی بلنديهای اون انسان رو
گاهی به عمق دريا ميبره و گاهی به اوج آسمون !! هنر زندگی اينه که وقتی در قعر دريا هستی يادت
باشه که يک روزی در آسمون خواهی بود و هر گاه که در اوج آسمونی يادت باشه که روزی به قعر دريا فرو
...خواهی رفت
سلام به همه دوستای گلم!
زیاد نمی تونم بنویسم فقط بگم که دوران بی کاری من دیگه تموم شده!
شاید دیگه خیلی کم بتونم بیام نت!
شایدم دیگه اصلا نیام!
واسه همین از همه شما یه تشکر حسابی می کنم که توی اوج نا امیدی هام بهم امید دادین و دلم رو گرم کردین!
مطمئن باشین همیشه به یاد تک تکتون هستم و واستون دعا می کنم!
شما هم منو فراموش نکنین!
راستی!
اگه خواستین آخر داستان منو بدونین اینه:
و او تا همیشه عاشق حس قشنگ دوست داشتن امید ماند...
خیلی دوستون دارم!
می سپارمتون به خدای همه ی قشنگی ها و مهربونی ها!
امیدوار و شاد و سلامت باشین!
یا حق...
روز اول با خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه وبا تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه ی عاصی
در درونم هایو هوی می کرد
مشت بر دیوار ها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد
می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می کردم
در سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه بیهوده گریانی؟
در میان گریه مینالید:
دوستش دارم نمی دانی؟
روز ها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
بگذرم گر از سر پیمانم
می کشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم
سلام به همه دوستای گلم که تو این مدت منو فراموش نکردن و با نظرات قشنگشون دلمو شاد کردن!
اول از همه اینکه این شعر رو نمی دونم از کدوم وبلاگ آوردم ولی خیلی دوسش داشتم واسه همین گذاشتمش!
در هر صورت اگه ماله یکی از شماهاست ببخشید!
من خیلی وقته که از تهران برگشتم ولی نمی دونم بلاگفا چش شده بود نمی شد پست بذارم!
بچه ها خیلی داغونم!این بار که امیدم رو دیدم حتی نگاهم هم نکرد!
دلم شکست!
خیلی ناراحت شدم!
الان روحیه م افتضاحه!
به خدا می خوام امیدوار باشم!
اما نمی تونم!
می خوام امید رو فراموش کنم!
اما نمی تونم!
از همه چی دیگه خسته شدم!
دیگه طاقت ندارم!
می خوام این وبلاگو ببندم!
دیگه هیچی واسم نمونده!
حتی نگاهای امید که دلم رو به دیدن اونا ـ هر چند سالی دوبار!! ـ خوش کرده بودم رو هم از دست دادم!
هیچی ندارم!
هیچی...
دیگه نمی تونم!
خسته م!
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!
دلم گرفته!
خیلی زیاد!
دلم می خواد بنویسم!
اما دیگه حوصله ی اینم ندارم!
تو رو خدا با نظراتون یه کم دلم رو شاد کنین!
دیگه حتی چیزی ندارم که دلم رو باهاش شاد کنم!
ظاهرم خوبه!
خیلی خوب!
شاد!
سرخوش...
ولی از درون نابودم!
نابود...
دیگه نمی دونم چی بگم!
فقط اینکه فکر کنم از اول مهر دیگه نیام!!!!!
منم می خوام نذرم رو با کمک دوست جون خوبم میلاد جوون ادا کنم و ۲۰۰ صلوات رو واسه اینکه همه شما دوستای گلم به مراد دلتون برسین بفرستم!
چون ایده ش ماله میلاد جونه من هم ازش تشکر می کنم و هم اسم وبلاگشو اینجا می نویسم هر کی مایل بود سری هم به اون بزنه!
http://daradindelhamkhodaie.blogfa.com/
صلوات ها رو توی ادامه مطلب نوشتم!
هر کی دوست داره بره ببینه!
اگه شما هم دوست دارین یه دور از روشون بخونین!
امیدوارم همه به مراد دلشون برسن!
قربون همه رفقای گلم!
یا حق...
بچه ها یه خبر فوق العاده!!!!!!:
اگه خدا بخواد....
دارم میرم به تهران!!!
دارم میرم به تهران !!!
قربون تک تک بچه های باحال که مار و فراموش نمی کنن و هی نظر میدن و ما رو از دلتنگی می کشن بیرون!!!!
بچه ها فکرشو کنین!!!!
اگه برم تهران!!!!
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایییییی!!!!
خدایا عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم!!!!!
دارم از خوشحالی می میرم!!!!!نمی تونستم تو خونه بروز بدم!
گفتم بیام اینجا خودمو خالی کنم!!!!
قربون همگی!!!
بازم نظر بدین ولی ببخشید اگه نمی تونم جوابتونو زود بدم آخه....
دارم میرم به تهران
دارم می رم به تهران!!!!
می دونین چیه حالا اصل حال اینه که مامانم نبره منو!!!
آی پوزم کش بیاد!!!!
البته امروز یه جمله یاد گرفتم که خیلی تو روحیه م تاثیر داشت!میگم شمام سودشو ببرین:
زندگی سخته...
اما من سخت ترم...!!!
حالا با توجه با این جمله اینقدر سرسختی از خودم نشون میدم تا زندگی مثه موم بشه توی دستم!!!میتونم مگه نه؟؟؟
خبرشو بهتون میدم که من نرم شدم یا زندگی...!!!
دعا کنین برم!
که اگه رفتم ۲۰۰ صلوات نظر شماها و مرادای دلتوون می کنم!!!!
قربون همه!
فعلا...
یا حق...
تنها نیستی اون بالا خدا نشسته...
سلام!با عرض پوزش فراوان بابت این همه مدت بی خبری و سر نزدن به شما دوستای گلم!!!
این همه وقت کجا بودم؟؟؟!!!خوب تابستونه دیگه!مسافرت و این ور اون ور رفتن و... اصلا به آدم امون نمی دن!
بعدشم تازه!مشغول تفکر بودم!تفکر واسه اینکه با خودم و زندیگیم و مشکلات و این چیزا کنار بیام!
آخرم به یه نتیجه ی عالی رسیدم!:
من که هر کاری تونستم کردم!حالا هم اگه هی بشینم غصهبخورم هیچ چی درست نمیشه!
پس همه چیز رو می سپارم به خدا!!!
به قول معروف:
به خدا نگو مشکل بزرگی دارم!
به مشکلات بگو خدای بزرگی دارم!!!
این جوری دیگه نه فکر و خیال دیوونه م میکنه نه اذیت میشم!
در هر حال تنها راه مناسبی بود که به ذهنم رسید!
بگذریم!
یه سری عکس خوشگل براتون می ذارم که امیدوارم خوشتون بیاد!
راستی!
قربون مرام همگی که منو فراموش نمی کنن!!!
یا حق...
تو خیابونو نگاه می کنی از پشت شیشه...
اون که از پشت درختا می گذره شاید منم
که دارم تنهایی با یاد تو پرسه می زنم...
سلام بچه ها!!!خوبین!!!؟؟؟انشالله که همه خوبین!!!
ببخشید این چند روز پست نذاشتم!خونه نبودم!!!یه کوچولو هم حالم گرفته بود!!!
آهای روزگار!!!یه کوچولو!!!فقط یه کم حالم گرفته!!!فکر نکنی می تونی حال منو با این چیزا بگیری!!!من کم نیاوردم و کم هم نمیارم!!!مطمئین باش!!!
بگذریم!!!شما چه خبرا توی این مدت؟؟؟؟
خیلی دلم پره و می خوام حرف بزنم اما نمی دونم چی باید بگم!!!!
خیلی حال وحشتناکیه!!!
چقدر سخته که دلت پر از غم و غصه باشه ولی الکی بخندی!!!یعنی به جایی برسی که غیر از خنده راهی برات نمونه!یعنی حتی گریه هم جوابگوی دردات نباشه!یعنی اینقدر تنها بشی که خنده های پر دردت همدمت بشن...
نمی دونم چی بگم!!فقط می خندم!!!![]()
دیوونه شدم نه؟؟؟؟
آره!زده به سرم!اگه دیوونه نشده بودم حالا حالم این نبود...
بگذریم!!!
بازم میام!
برام دعا کنین!!!داغونم...
به میر حسین موسوی رای دادم!
البته من نه ها!!!بابام!!!!
حالا در هر صورت امیدوارم این همه آدم این وسط نفله شدن!به ویژه جوونا!حداقل به یه جایی برسن!
آقا ما تموم فک و فامیلمون به موسوی رای دادن!!!!!
نظر به اینکه شورای نگهبان می خواهد به احتمال زیاد صحت نتایج انتخابات و بدون تقلب بودن انتخابات را تایید کند و همه ما میدانیم که رای ما چه کسی بوده بنابراین ما هواداران میر حسین موسوی تصمیم گرفته ایم تا از حیثیت خود دفاع و طی این اقدام وبلاگها را با هم هماهنگ کنیم.از این رو از تمام کسانی که رای انها سبز و میرحسین موسوی بوده می خواهیم که تا اعلام نظر شورای نگهبان این جمله(به میر حسین موسوی رای دادم) را با تیتر درشت و رنگ سبز طی پستی در وبلاگ خود بگذارند تا وبلاگهای حامی میر حسین موسوی در اقدامی نمادین اعتراض خود به نتیجه ی انتخابات را نشان دهند.همچنین برای هماهنگی این موضوع در اطلاع رسانی به همگان نهایت تلاش را داشته باشند.
(هواداران میر حسین موسوی(ایران آریایی
فعلا!!!
راستی به همه آرزوهای قشنگتون برسین!
یا حق...
سلام!
با قسمتی دیگر از داستان های من و امیدم!!!!!در خدمتیم!
هرکی تمایل داره تقریبا آخر ماجرا رو بفهمه تشریف ببره ادامه مطلب!
راستی مرسی از همه نظرای قشنگ و دوستانه تون!واقعا دلگرمم میکنین!
امیدوارم اینبارم بخونین و کمکم کنین!چون اگه بشه میخوام دیگه تمومش کنم!
راستش داستان من و امید خیلی طولانیه و من خودم توی ۶ تا دفتر ریز ریز پشت سر هم نوشتمش!اما اینجا بعضی قسمتا سانسور شده!!!!اگه هم می خواستم همه رو بگم نمیشد!!!
انشاالله می خوام بعدا یه کتاب بنویسم از این سرنوشت!ولی وقتی ۵۰ ـ ۶۰ سالم شد!اسمشم می ذارم امید!
اگه ۳۰ ـ۴۰ سال دیگه یه همچین کتابی دیدن بدونین من نوشتم!
حالا فعلا همین نوشته هاتو رو بخونین که فقط بفهمین تا حالا چی شده!
دیگه وراجی بسه!بفرمایید ادامه مطلب...
عین سریال شده!!!!
روزی یه قسمت!!!
هر کی مایله ادامه ماجرا رو تو ادامه مطلب ادامه بده!!!!(آرایه تکرار!!!!)من نمیدونم چرا اینقدر جدیدا توی نوشته هام نا خودآگاه از آرایه های ادبی استفاده می کنم؟؟؟؟؟!!!!!!
می خوام توی ادامه مطلب راجع به خودم وامیدم و چیزی که بینمون بوده بنویسم!
هر کی دوست داره بخونه و نظر بده!!!
سلام به همه دوستای گلم!
خیلی خوبین به خدا!
نمی دونین نظراتون رو که خوندم چقدر خوشحال شدم!
خیلی خیلی خیلی از همه شما دوستی گلم که منو دلداری دادین و راهنماییم کردین ممنونم!
چند تا شعر هست که براتون گذاشتم توی ادامه مطلب!
دوست داشتین بخونین و نظر بدین!
بازم نظر برام بذارین!
منتظرتونم دوست جونا!
قربونتون!
یا حق...
!سلام به همه دوست جونای خودم
من بعد از مدت های زیاااااااااااااااااااااااااااادی اومدم سراغ این وبلاگ
دوست دارم از طریق این وبلاگ جواب یه سری سوالام رو پیدا کنم،با شما درد و دل کنم!تا اینجوری حس کنم تنها نیستم
ولی به شرطی که شماهام جواب منو بدید!آخه من عادت دارم توی تنهایی هام با خودم یا با خدا حرف میزنم و یا دلتنگی ها و تنهایی هام رو می نویسم!ولی همیشه من گوینده م!کسی
جوابی بهم نمیده می دونم خدا جونم صدام رو می شنوه اما من آدمم نیاز دارم به این که علاوه بر اینکه با خدا جونم حرف میزنم،با یکی حرف بزنم که جوابم رو بده!!!
امیدوارم منظورم رو بفهمین
!خلاصه اینکه میخوام باهاتوون دردودل کنم
همیشه شروع کردن سخته!منم الان نمی دونم باید از چی بنویسم،از کجا شروع کنم؟چه طوری حرفمو بزنم؟
بچه ها!یه سوال!!!؟؟به نظر شما دوست داشتن یعنی چی؟اگه قراره آدم به عشقش نرسه پس چرا عاشق میشه؟
چرا و چرا و هزارتا چرای دیگه؟؟؟!!! نمی دونم باید با این
چراها چی کار کنم؟واج آرایی صامت چ شده
بچه ها!!!برام دعا کنین!خودم هم نمی دونم دارم چی کار می کنم؟کجام؟چرا امید رو دوست دارم؟چرا بی خیالش نمیشم!؟به چه امیدی هنوز دلبسته ی امیدم؟؟!!چرا همیشه اینقدر امیدوارم و تا حالا کم نیاوردم!!!؟؟؟
اصلا نمی دونم کاری که دارم انجام میدم درسته یا غلط؟؟؟!!!به خدا گیج گیجم!دعا کنین قبل از همه تکلیفم رو بتونم با خودم روشن کنم
سردر گمم!خیلی...هیشکی هم پیشم نیست که کمکم کنه و راه درست رو نشونم بده یا حداقل به حرفام گوش بده تا دست کم دل خودم خالی بشه
نمی دونم آخرش چی میشه!!!فقط می دونم هر چی بشه من نمی تونم بی خیال شم
میدونم اصلا حرفام رو نمی فهمین!چون نمی دونین چی به من گذشته!منم نمیتونم براتون تعریف کنم
شاید این نوشته ها از نظر شما چرت وپرت باشه!ولی همین که این نوشته ها اینجا باشه به امید اینکه یه نفر کامل اونها رو بخونه و کمک کنه مایه ی دلخوشیمه!!(گفتم که زیادی امیدوارم!!!)
دیگه نمی دونم چی باید بنویسم!ولی دام می خواد بنویسم!از همه سختی هام!تنهایی هام!دلتنگی هام!از غرورم که خرد شده!از دل خون شده م که با اینکه شکسته نمی خواد کوتاه بیاد!!!!
اما می ترسم!آخه شاید خیلی از دردای من از نظر شماها اصلا مسئله ای به حساب نیاد!ولی همین دردا خیلی شبا توی سکوت چشمای منو بارونی کرد!
میدونین الان آرزوم چیه؟شاید خنده دار باشه!اما دلم میخواد برم وسط یه کویر که هیشکی جز خدا صدام رو نشنوه بعد به اندازه ی تمام گریه های بی صدای شبانه ی این مدت فریاد بزنم و بلند بلند گریه کنم!
آرزوی مسخره ایه؟؟؟؟
یکی به من بگه چه جوری امیدم رو فراموش کنم؟می خوام ولی نمیشه!گاهی اوقات این دوست داشتن بیهوده اینقدر بهم فشار آورده که داشتم دیونه می شدم!دلم میخواست میتونستم امید رو از قلب و مغز و وجودم بندازم بیرون!ولی نمیشه!
آخه خودش به من میگه بی خیال من شو!منم می خوام که بی خیالش شم اما امید از قلب من نمیره!!!من خیلی سعی کردم!!اینقدر توی ذهنم باهاش دعوا کردم که دست از سرم برداره!اما هر بار فقط آرووم نگاهم کرده و دوباره قلبم رو لرزونده!
آخه یکی نیست بگه بی انصاف!اگه دوستم نداری چرا با چشمات افسونم میکنی؟مگه من چه گناهی کردم که اینطوری آزارم میدی؟با زبونت میگی برو و با چشمات دلم رو گرو می گیری؟؟؟؟ای خدا منو بکش راحتم کن!!!
آخیش!دلم یکم خالی شد!مرسی از اینکه چرت و پرتای منو تحمل کردین!اگه دوست داشتین نظر بدین و دلمو خوش کنین!مرسی!!!
واسه همه عاشقا دعا میکنم!فقط شمام بگین آمین!
یا حق...
راستی بابت علامت تعجب ها و پرانتز ها شرمنده
هر کاری کردم درست نشدن!
نبینی از دستت رفته!
امیدوارم خوشت بیاد!
نظر بذار تا ببینم دوست داشتی یا نه!
مرسی از اینکه اومدی!
امیدوارم به همه آرزوهای قشنگت برسی!
یا حق...
دوست جونا بالاخره امتحانام تمووووووووووم شد!
حالا با خیال راحت براتون پست میذارم!!!!!!![]()
راستییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دوست جونا مرسی بابت دعاهاتون!
امیدم اومد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
نمیدونین چقدر ماه شده بود!ولی من اصلا محل بهش نذاشتم!!!!![]()
![]()
حتی نتونستم نگاش کنم!!!!
ولی خیلی ماه شده بود ها!!!!!!
میگن آدم عاشق کسی رو که دوست داره(عشقشو)خوشگل می بینه!
این دفعه که دیدمت خیلی خوشگل شده بودی!
نمی دونم تو هر دفعه داری خوشگل تر میشی یا من عاشق تر....![]()
آخیییییی!!!کاش امیدم اینا رو می خوند...حیف......
حالا دوست جونا براتون چندتا شعر نوشتم ماه!!!!
تقدیم به شما توی ادامه مطلب!
قربون همه دوستای گلم!
یا حق...
دوست جونا مرسی که منو فراموش نکردین!خیلی ماه هستین به خدا!
من هنوز ۴ تا امتحان دیگه دارم!انشاالله ۲۰ دیگه خلاصصصصصصصصصصصصصصصصص!!!!!!
خیلی دلم واستون تنگ شده بود!
بچه ها!من امروز ۷ ماه و ۱۷ روزه که امیدم رو ندیدم!خیلی دلتنگشم!برام دعا کنین بازم بتونم صبر کنم و دوریشو تحمل کنم!
راستی!اون قالب قبلیه مشکل داشت!فعلا با این سر کنید تا بعد امتحانا!
بازم میگم برام دعا کنین!دیگه باید برم!
یا حق...
چه طورید؟
ولی سرم خیلی شلوغه!!!امتحان داریم بدجوربایدببخشیداگه مطلب نذاشتم!!!!![]()
دعاکنیدامتحاناماخوب بدم که بعدش باانرژی مثبت براتون مطلب بذارم![]()
دلم واسه همه تنگ شده فجیع!!!![]()
![]()
![]()
بدون اکسی توسین نیز واکنش های بدن انسان هرگز به خلق تراژدی هایی همچون رمئو وژولیت نمی انجامید.
( phenylethylamine ) یا PEA است، نوعی آمین که به طور طبیعی در مغز تولید می شود. PEA یک آمفتامین طبیعی، شبیه داروهای موجود در بازار است و میتواند موجب تحریکات مشابهی شود. این همان ماده ای است که احساساتی همچون پرواز کردن در آسمان و بر فراز جهان بودن ناشی از کشش به سوی معشوق را در شما پدید می آورد و همان که انرژی لازم برای بیدار ماندن تا صبح و مغازله های تلفنی را تامین می کند. این ماده که در اصطلاح مولکول عشق نیز نامیده می شود در نتیجه یک سری اعمال ساده فریبنده همچون تلاقی دو نگاه یا تماس دو دست از مغز ترشح می شود. هیجانات سرگیجه آور، ضربان تند قلب و نفس زدن های بریده بریده و همه اینها متاسفانه چیزی جز نشانه های بالینی مصرف بیش از حد این ماده شیمیایی در بدن فرد عاشق نیستند.
ممکن است کسانی به این مولکول عشق معتاد شوند. آنها به مقادیر زیاد مواد آمفتامین مانند دوپامین، نور اپی نفرین ( norepinephrine ) و فنیل اتیل آمین نیاز دارند. از آنجا که بدن نسبت به این مواد شیمایی مقاومت پیدا می کند، برای رسیدن به همان درجه از حال، مقدار مصرف این افراد رفته رفته افزایش پیدا می کند. از این رو برای برآوردن نیاز خود ناگزیر ند روابطشان را مداوم تجدید کنند. از انجام بعضی فعالیت های پرتنش نظیر سقوط آزاد از هواپیما پیش از بازکردن چتر نجات یا با خوردن شکلات نیز می توان مقداری PEA دریافت کرد. شاید به همین دلیل باشد که شکلات هدیه مناسبی برای روز والنتاین ( روز عشاق ) به شمار می آید. یکی از موادی که همراه PEA آزاد میشود ماده شیمیایی عصبی دوپامین ( dopamine ) است. پژوهشی که چندی پیش در دانشگاه ایموری انجام شد نشان می دهد که ول های ماده ( نوعی جونده کوچک ) در پاسخ به ازاد شدن دوپامین در مغزشان جفت خویش را انتخاب می کنند. وقتی در حضور یک ول نر به آنها دوپامین تزریق می شود، بعدا در میان جمعی از نرها فقط او را انتخاب خواهد کرد.
جدیدترین کشف، آرایش مولکول ها دراین ترکیب شیمیایی است و این تمام جهان را هیجان زده کرده زیرا اکنون همچون جادوگران زمان قدیم، ما هم میتوانیم معجون عشق بسازیم. به عبارت دیگر انسان اکنون در ابتدای راه جداسازی این ترکیب شیمیایی و ساخت داروهایی است که میتواند موجب این واکنش ها در ما شوند. یعنی دارو را مصرف میکنید و بعد عاشق اولین کسی می شوید که می بینید. تصور کنید جهان با چه افتضاحی روبه رو خواهد شد. اما دانشمندان می گویند در حال حاضر از این کشف میتوان در تنظیم بعضی واکنش های شیمیایی دیگر یا درمان بیماری ها یا پژوهش های سودمند تر دیگر استفاده کرد. با این همه چه چیزی سودمندتر از آنکه بتوانید با خوردن یک دارو کسی که دوستش دارید را عاشق خود کنید ؟ اما در حال حاضر پژوهش هایی که روی مولکول فنیل اتیل آمین صورت می گیرد، می تواند در ازمون مواد شیمیائی وابسته به بیماری های ذهنی از جمله بیماری پارکینسون فوق العالده موثر باشد.
پس از آن تمام هستی ما وابسته به دیدار یار است، همان که در حضورش تمام این واکنش ها در بدن ما به راه می افتد و هرچه اعتیاد ما به این مواد شیمیایی قوی تر می شود، کشش ما بسوی او نیز شدیدتر می شود. در این مرحله مرتکب اشتباهات احمقانه بسیار می شویم. داستان های عشقی پر از این اشتباهات است.
مقادیر زیاد دوپامین به ترشح نور اپی نفرین بیشتر می انجامد که تمرکز، حافظه کوتاه مدت، بیش فعالی، بیخوابی و رفتار جهت دار را تقویت می کند. به عبارت دیگر دو طرف در این مرحله از عشق، به شدت روی رابطه خویش تمرکز دارند و به اغلب چیزهای دیگر توجهی نمی کنند. تبیین محتمل دیگر برای این تمرکز شدید و نگاه دلخواه که در مرحله جذبه دیده می شود، توسط پژوهشگران یونیورستی کالج لندن ارائه شده است. آنها کشف کرده اند که افراد عاشق، سروتونین ( cerotonin ) کمتری دارند و دیگر اینکه مدارهای عصبی مرتبط با ارزیابی دیگران در آنها سرکوب شده است. این مقدار اندک سروتونین همان چیزی است که در افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری - عملی دیده می شود و این احتمالا تبیین می کند که چرا عاشق در باره معشوق خویش این همه وسواس فکری دارد.
دوپامین به نوبه خود تولید اکسی توسین ( oxytocin ) را تحریک میکند که گاهی « ماده شیمیایی آغوش » نامیده می شود. اکسی توسین بیش از همه به نقشی که در ایجاد انقباض حین زایمان و کمک به شیردهی نوزاد دارد شناخته می شود. دانشمندان اکنون بر این باورند که هر دوجنس هنگام آغوش و نوازش این هورمون پرورشی را ترشح می کنند و میزان آن در زمان ارگاسم ( اوج لذت جنسی ) به اوج می رسد.
در آزمایش هایی که در آنها این هورمون به مردان تزریق شده تمام شواهد مورد نیاز به دست آمده است. جدا کردن مردان پیش از آمیزش نشان داد که پیش از آمیزش نسبت به تمام زنان بی تفاوت بودند. در حالی که 24 ساعت پس از آن ورق بر می گردد و حسادت های شوهرانه نیز آغاز می شود.
نرخ طلاق در سالهای چهارم ازدواج به اوج خود می رسد.
در این مرحله رابطه یا آنقدر قوی است که ادامه یابد یا به همین جا ختم می شود. برای مثال اندورفین ها هنوز می توانند به فرد احساس خوشبختی و امنیت بدهند. علاوه بر این اکسی توسین نیز هنوز در هنگام رابطه جنسی آزاد می شود و احساس رضایت و تعلق ایجاد میکند. وازوپروسین نیز به کمکتان می آید و همچنان در ایجاد وابستگی نقش بازی می کند. غم ناشی از مرگ همسر نیز کار اندورفین هاست که در شخص اشتیاق با هم بودن به وجود می آورند.
در پایان باید گفت که حتی دانشمندان سرسخت نیز می پذیرند که شیمی همه چیز نیست. فرهنگ، شرایط، شخصیت و دهها متغییر دیگر کمک می کنند تصمیم بگیریم به چه کسی توجه کنیم و در چه زمانی بی تفاوت بمانیم. پس تلاش نکنید که احساس عاشقانه را در زیر زمین آزمایشگاه شیمی خلق کنید، بلکه تمام تلاشتان را بکنید تا از فرصتی که زندگی به شما می دهد به بهترین شکل استفاده کنید.بی هیچ دلیلی نیومد!
به خدا دیگه نمی د.نم چی کار باید بکنم که نکردم!!!!؟؟؟؟؟![]()
از خدا خواستم!نشد!
گریه و التماس کردم!نشد!
گفتن صبر کن!صبر کردم!بازم نشد!
نمی دونم دیگه چی کار کنم!
به خداوندی خدا آخه منم آدمم!
دل دارم!ظرفیتم هم تا یه حدیه!مگه من سنگم که هر کاریم کنن صدام در نیاد!!!؟؟؟؟
بابا به خدا سنگم جای من بود آب شده بود تا حالا!!!!آخه من نمی دونم چرا امید اینقدر منو اذیت می کنه!فکر کرده من کم میارم!ولی به جون خودش هر چقدر بیشتر اذیتم میکنه من بیشتر مشتاق میشم!
نمی دونم چرا ولی دلم می خواد ثابت کنم من با این چیزا کم نمیارم!
من هنوزم از ته دلم امیدوارم که امید یه روزی فقط امید من باشه!!!(مگه چیه؟؟پر رو ندیدی؟؟؟
)
الانم اصلا و ابدا ناراحت نیستم!ایشالا دفعه بعد می بینمش!!!(من قراره امسال مثبت بیاندیشم!)
ولی....
من دیگه نازنین قبل نیستم!این بار منم میشم مثل خود امید!
دعا کنین !!!این دفعه نه واسه اینکه امیدم رو ببینم!واسه اینکه بتونم طاقت بیارم و مثبت فکر کنم!وگرنه می زنه به سرم!دعا کنین واسم!دیگه جدی چدی دارم دیوونه میشم!
خدا وکیلی خودمم نمی فهمم چی می گم !!!
الان شما رو هم دیوونه می کنم(بلانسبت)!!!
من برم!
آخیش یه کم خالی شدم!
یا حق...
آخه فردا دیگه معلوم میشه امیدم میاد یا نه!بعد از شیش ماه اگه بیاد می بینمش!
دلم واسش یه ذره شده!یه حس قشنگ بهم میگه میاد!البته اگه نیاد هم همین حس قشنگ که واسه چند روز با من بود واسم کافیه!ولی به خدا دیگه دلم خیلی تنگه!دعا کنین بیاد!
من از ته دلم از خدا می خوام ببینمش!شما فقط یه لطف بکنین بگین انشاالله!!!!
مرسی!
راستی گفتم تا بهاره این قالب رو بذارم!چون سفیده روح آدمو جلا میده!دلم گرفت با اون قالب سیاه!!!
قربونتون!
یا حق...
منو ببخش
منو ببخش که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو
منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو دست عشق دیگرونو
لایق عشق بزرگ تو نبودم خورشید خانم
غافل از معجزه ی تو شد وجودم اسیر جادو
منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم
منو بخشیدی و من چشمامو بستم
منو ببخش......منو ببخش......منو ببخش.....منو ببخش
تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم
که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشکستم
منو ببخش......منو ببخش......منو ببخش......منو ببخش
تو رو به قیمت جون به همین یه لقمه نون
تو رو به ماه آسمون به عاشقای بی نشون
تو رو به حرمت چشمات به همه مقدسات
تو رو به خود خدا به هق هق شبونه هات
قسمت میدم قسمت میدم قسمت میدم
قسمت میدم از عشقم نگذری
قسمت میدم که از اینجا نری
قسمت میدم قسمت میدم
تو اگه بخوای فقط با یک نگاه
من برات خورشید رو آتیش میزنم
یه روزی دلم اگه تو رو نخواد
من اونو از توی سینه میکنم
تو رو به خود خدا به تموم این شبا
تو رو جون رازقی به نماز عاشقی
قسمت میدم
آرزو می کنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی!!!!
آرزو می کنم به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی!!!
آرزو میکنم به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا یک انسان باقی بمانی!!!
و آرزو میکنم به اندازه کافی امید داشته باشی تا خوشحال بمونی...!!!
من یه تصمیم تازه گرفتم!من اراده کردم که امسال بهترین سال زندگیم باشه!فقط اراده کردمو...
شد!!!
باورتون میشه!این 15 روز گذشته از بهترین روزای زندگیم بودن!
بهترین موقعیت ها!
بهترین خاطره ها!
و بهترین چیزایی که ممکن بود واسه من اتفاق بیافته!
به همین سادگی!
چون شما دوست جونای من هستین خواستم به شما هم بگم که متحول شین!زندگی خیلی وقتا قشنگتر از اونیه که به نظر میاد!کافیه چشاتو باز کنی و بخوای که قشنگ ببینی!
باور کنین موثره!
شاید شما هم بگین:برو بابا!!!بازم همون حرفای تکراری!
اشکال نداره چون منم هزارها بار از کنار این حرفا به همین سادگی گذشته بودم!!!
ولی به احترام لحظه هاتونم که شده یه بار امتحان کنین خوب زندگی کردنو!
سنگ مفت و گنجشکم مفت!
منتظرم که نتیجه ی متحول شدنتون رو بهم بگین!
مطمئنم موفق میشین!
کافیه به همه چیز و همه کس عشق بورزیم!
بیاین از امروزقشنگ زندگی کنیم!!!!
با چه کساني ازدواج نکنيم؟؟؟؟؟
ددیگه مزاحمت نمیشم!بدو جمله ها رو بخون!
♥
من 2 تا تو را دوست دارم ... يکي اين دنيا ... يکي اون دنيا ...بازم در اول سال واسه همه آرزوی سعادتمندی می کنم!
یا حق...
یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشی من حاضرم بمی رم و فقط تو زنده باشی!
وقتی که هستی هستیم تموم خاک دنیاست شاهد عشق پاک ما اشک کنار دریاست...
روزگارم نمیتونه دیگه تو رو از من بگیره
آخه اونم میدونه که نفسم به نفس تو گیره!
آره کاره دل منو تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره...
یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردن
یه حسیه شبیه حس سرد و تلخ مردن!
نمیتونم،نمیذارم،نمیخوان و نمیشه
تموم لحظه هامونو به خاطره سردن
یه ثانیه ش یه عمره فکر کنم که دیگه نیستس
آهای جدایی نمی ذارم یشمون بایستی
من از خدا میخوام که عشقمو واسم بذاره
تو هم بدون دیگه برام یه عشقه ساده نیستی...
روزگارم نمیتونه دیگه تو رو از من بگیره
آخه اونم میدونه که نفسم به نفس تو گیره!
آره کاره دل منو تو دیگه از عاشقی گذشته
بیا با هم نذاریم رویای دریا بمیره...
سال نو مبارک!
الان ساعت۳:۵۰ دقیقه است!!!من اومدم سال نو رو تبریک بگم!!!امیدوارم همهگی سال خوبی رو داشته باشین و به عشقاتون برسین!
قربون همه!
بازم میگم:
سال نو مبارک!!!!
حالا فعلا" یه شعر میذارم بعد با عکس و... هم از خجالت این یه مدت در میایم!!!!![]()
![]()
غزل تازه ی من تازه شدن از لج تو!
گفته باشم پس از این نه تو نه من از لج تو!
تو که با مستی هفتادو دو تن رقصیدی
شده ام عاشق هفتادو دو تن از لج تو!
گفتی از مرد دهل دار بدت می آید
پس بیا این دهل و دن و دون از لج تو!
زدم آتش به همه دار و ندارم لیلی
عکس لیلی سه عدد بیست تومن از لج تو!
بیت آخر غزل خودکشی من شده است
هی نگو از لج کی از لج کی از لج تو!!!!![]()
من بهارم تو زمین،من زمینم تو درخت،من درختم تو بهار،ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه!میون جنگلا طاقم میکنه!
تو بزرگی مثه شب!اگه مهتاب باشه یا نه،تو بزرگی مثه شب!خود مهتابی تو اصلا" خود مهتابی تو،تازه وقتی بره مهتاب هنوز، شب تنها باید راه دوری رو بره تا دم دروازه ی روز!
تازه روزم که بیاد تو تمیزی مثه شبنم ،مثه صبح!تو مثه مخمل ابری مثه بوی علفی،مثه اون ململ مه نازکی ون ململ مه،که رو عطر علفا مثل بلاتکلیفی هاج و واج مونده مردد میون رفتن و موندن،میون مرگ و حیات!
مثه برفایی تو!تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه،مثه اون قله ی مغرور و بلندی که ابرای سیاهی و به بادای بدی می خندی!
من بهارم تو زمین،من زمینم تو درخت،من درختم تو بهار،ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه!میون جنگلا طاقم میکنه...!!!
گوش کن جاده صدا می زند از دور تو را،چشم تو زینت تاریکی نیست!پلک ها را بگشا!کفش پا کن و بیا!
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد!!!و زمان روی کلوخی بنشیند با تو!!!وفرا گیرد شب اندام تو را!مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کند!
پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:
بهترین لحظه رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است...!!!